به علت بعضی مسائل فنی هنوز در وبلاگ قبلیمان هستیم 😦

Advertisements

ترس است که این روزهای اخیر بر فراز شهرها بال گشوده و تخم نفرت و بغض را می پراکند . از خیابانها می ترسم ، از سبزپوشانی که باید پناه اعتماد و اطمینان باشند می ترسم ، این روزها ، این روزهای گرم از عاشق بودن می ترسم  ، از لمس بدنت ، از دیدن چشمانت می ترسم . این روزها ، این روزهای گرم تنها زمزمه های پنهانی را می شنوم که در خلوت و تاریکی نعره می شود ، روی دیوارها شعار می شود و در دلها نفرین و آه ؛ این روزها می بینم زمانی را که دست در دست تو موهای بلندم را به دست باد می سپارم و ترسی ندارم ….

درگوشی 1 : کاش مذهبیون ما می فهمیدند این روزها دین ، حربه ای بیش نیست !

درگوشی 2 : متاسفانه کار کردن با این سرویس جدید کمی برایم مشکل شده ، لطفا کسانی که می توانند در زمینه اضافه کردن اسمم به عنوان نویسنده وبلاگ ، مرتب کردن لینکها به ترتیب دلخواه ، دیدن لینکها به ترتیب به روز شدن ، تنظیم نوع خط و اندازه اش و… کمکم کنند ، ندایی بدهند 😉

از این به بعد اینجا می نویسم تا دچار تعقیب سایبری نشم 🙂